فاطمه نورافاطمه نورا، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

فرشته من

دختر کوچولوی من وارد 23 هفتگی شدی....

خیلی خوشحالم که گذر زمان رو حس نمیکنم...و درگیر درسامم...شما هم با من داری درس میخونی قوربونت برم....دختر کوچولوی من...دیگه قشنگ شکممو تکون میدی دختر پر زورم خدا حفظت کنه....دوست دارم کوچولوی مهربونم...خداوند به تو عمری طولانی و باهوشی و زیبایی و سلامت بده که دل من شاد بشه...با بابا بهزاد هم دنیایی داری هر شب برات اهنگتو میخونه کلی بوست میکنه....هر روز که میاد خونه دم در شمارو هم میبوسه...خیلی دوست داریم....بوسسس ...
25 آذر 1392

نورای عزیزم....22 هفتگیت مبارک....

دختر قشنگم خیلی خوشحالم که 5 ماهگیت تموم شد و الان وارد 6 ماهگی شدی....کاشکی این 3 ماه هم سرع سپری شه و من زودتر ببینمت.....من و بابا بهزاد خیلی دوست داریم...هر روز بابا بهزاد باهات حرف میزنه نازت میکنه دیگه بابا ها و عشق دختر....خدا تورو برای ما نگه داره دختر گلم....شما هی تکون بخور و منو شادتر کن..... ...
18 آذر 1392

امروز تولد مامان سحره....

روز تولدم برای من قشنگ ترین روز ساله...امیدوارم روز تولد قشنگت هم برام قشنگترین بشه...همینطور که پدر و مادرم تلاش کردن که این روز برام به یاد ماندنی بشه من و پدرت تلاش میکنیم که این روزو دوست داشته باشی دخترم.... . . مینشینم نیمکت از برگ ها پر است خاطره روز برگ ریزان که میگوید زیبا نیست؟ دختری از تبار آذر ماه روزی از روزهای پاییز سوژه های پاییزی میزند زخمه بر تن عریان درخت میزند شانه گیسوی تک تاک خانه میدهد بر دل خسته باد بنشسته همه جا ارام است و با هم در خواب است و خیال تک تاک باز هم در خواب است دختری از تبار آذر ماه ...........صبحت بخیر ای پاییزی نگران مباش همه جا ارام است......
13 آذر 1392

عزیزم...دخترم وارد هفتته 21هفته شدی قشنگم....

امروز وارد هفته 21 شدی...دیگه از روی شکمم تکون میخوری...زدی تو گوش بابا....خیلی حس خوبی دارم وقتی حست میکنم میدونم که حالت خوبه....باهات داریم زندگی میکنم...خیلی هم کم صبری جات که تنگ میشه همش دست و پا میزنی....شکمم بزرگ شده...چقدر خوشحالم که تورو دارم نورای قشنگم.... ...
11 آذر 1392

دختر گل من 20 هفته تو دل منه!.....

سلام نورای دلم....خوبی خوشکلم...داره شکمم بزرگتر میشه...چند روزه خیلی کم تکون خوردی مامانو نگران کردی....من و بابا خیلی باهات حرف میزنیم...تازه مانی و مامان بزرگ من اومدن پیشم...حرم هم رفتیم واسه سلامتیت دعا کردم عزیزم....کاش روزها سریع تر بگذره و من تورو بغلم بگیرم...خدا تورو و سعادت داشتنتو و عشقتو ازم نگیره...از خدا سلامتیت و عمر طولانی میخوام...دوست داریم همه عشقم.... ...
4 آذر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فرشته من می باشد